چای و شیرینی

سرش پایین بود و از گوشه چشماش زیر نظر داشتش. نمیدونست تو فکرش چی میگذره. چای و شرینی خوردنش رو تماشا میکرد و هی با خودش فکر میکرد داره به چی فکر میکنه. با شیطنت دخترونه بهش میگفت از من میبازی, مطمئنم رو با تاکید میگفت و اون میگفت حالا میبینی. موزیک تکراری شده بود .به بهونه عوض کردن موزیک بلند شد  و بعد از یک مکث طولانی پشت لبتاب به سمت اون اومد.

/ 0 نظر / 19 بازدید